فرزند شایسته در دین برتر

اسلام دینی جامع و کامل است که در هر زمینه ای دستورالعمل های کاملی دارد؛ از جمله در زمینه تربیت فرزند نیز نیازهای تربیتی کودک را در هر مقطعی به خوبی بیان کرده و راهکارهای خوبی را ارائه داده است.

فرزند شایسته در دین برتر
حکیم نیوز: شخصیت فرزندان از همان دوره کودکى و خردسالی، تکوین می‌‌یابد و ابزارها و شیوه‌هاى گوناگونى در جهت تربیت فرزند از نظر شخصیت پدر و مادر و اطرافیان، شیر مادر، لقمه و... در علوم تربیتى و به خصوص در متون دینى وجود دارد و از آنجایى که موضوع دین، رفتارهاى اختیارى و ارادى افراد بشر می‌‌باشد، بنابراین راهکارهاى تربیتى ـ رفتارى و کنترل رفتار افراد نیز جزو حوزه مباحث دینى به حساب می‌‌آید.
و به عبارتى موضوع دین، هدایت و مهار رفتار و اعمال انسان‌ها در چارچوب دین می‌باشد و از این رو، قلمرو «دین» هدایت، تربیت و تنظیم رفتار کودکان را نیز در برمی‌‌گیرد؛ زیرا تمام احکام دینی، مبتنى بر مصالح و مفاسد است و هر یک از دستورات دین و تکالیف شرعی، داراى آثار تربیتى است که ما در این نوشتار سعى کردیم «نقش دین در تربیت فرزندان» را ارائه بدهیم.
تشکیل، تحکیم و بهداشت روانی خانواده از دیرباز مورد توجه فلاسفه، پیروان ادیان و اندیشمندان بوده است. در فرهنگ اسلامی، خانواده مهم ترین نهاد اجتماعی است که در آن ارزش های اخلاقی، باورهای دینی و هنجارهای اجتماعی از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد.
از این رو، اسلام برای حفظ قداست و ارزش خانواده برنامه ریزی های بسیار دارد و همه تلاش و توان خود را مصروف می دارد تا خانواده برخوردار از استحکام و دوام لازم و به دور از گسست ها باشد.
 
از مهم ترین برنامه هایی که اسلام برای حفظ قداست و استحکام خانواده در نظر گرفته است، عبارتند از : پاکسازی محیط خانواده و جامعه از آلودگی ها، تشویق نسل جوان به ازدواج، حفظ و رعایت اخلاق، روابط سالم و سازنده بین همسران و تربیت نسل پاک و صالح. بنابراین، استحکام و بهداشت روانی خانواده را عوامل زیادی تعیین می کند.
نوشته حاضر با هدف تعیین نقش فرزند در استحکام و بهداشت روانی خانواده، در صدد است با تبیین مفهوم نوین خانواده در جامعه مدرن، تأثیر فرهنگ غربی بر داشتن فرزند را باز شناساند و با استفاده از آیات و روایات، جایگاه و نقش مثبت فرزند را در خانواده مشخص نماید.
 

نگرش غرب درباره فرزند

از میان تغییرات صورت گرفته در دهه های اخیر جامعه غرب، احتمالا تغییرات به عمل آمده در نهاد خانواده، استثنایی ترین آنها بوده است. بر اثر تغییرات مهم در اوضاع اقتصادی، اجتماعی و پیدایش مفاهیم نوین راجع به آزادی خصوصی و تجدید نظر در خصوص عقاید مذهبی دیرین، درباره توالد و تناسل، وسعت خانواده به سرعت رو به نقصان گذاشته است. در جامعه غربی مدام از تعداد کودکان کاسته می شود. پژوهش ها نشان می دهد تعداد زوج هایی که بدون فرزند روزگار می گذرانند، از دهه ۱۹۵۰ تاکنون روندی فزاینده داشته است.
 
امروزه فرزند در غرب، پدیده منفی و مزاحم به حساب می آید و شگفت این که مردم به حیوانات بیشتر دل خوش کرده اند تا به فرزند!
 
شکل غربی خانواده، همگام با پیشرفت تمدن مادی مدرن، گسترش عالم گیر یافته است. غرب گرایی موجب شده است که از نقش مثبت فرزندان کاسته شود و علاقه به داشتن فرزند که در فرهنگ سنتی و دینی موجب افزایش همبستگی بود، از بین برود. تغییری که در نگرش به فرزند ایجاد شده، در واقع ناشی از این بینش خاص غربی است که اقتصاد و خوشگذرانی و زندگی مرفه را هدف نهایی می دانند و هرچه را که مانعی بر راه آن محسوب شود، از میان بر می دارند. شاید انگیزه اکثر افراد غرب زده در این مساله با انگیزه اعراب جاهلی که از ترس مسائل مالی به عنوان یکی از دلایل، دختران و فرزندان خود را زنده به گور می کردند، تفاوتی نداشته باشد.
 
پژوهش ها نشان می دهد که زنان و شوهران جوان، عمدتا به دلیل مشکلات اقتصادی و روحیه رفاه طلبی و خوشگذرانی، از داشتن فرزند امتناع می ورزند.
 
برخی نیز به دلیل مشکلات تربیتی از داشتن فرزند اکراه دارند. بیماری ها، اختلالات روانی و بزه کاری های اجتماعی از دیگر عوامل روی گردانی والدین از داشتن فرزند است. وقتی دست اندرکاران بهداشت روانی، آمارهای وحشتناک و روزافزون کودکان و نوجوانانی را که از مشکلات عجزآور روحی رنج می برند، یا آنهایی را که قربانی اعتیاد می شوند و یا دست به خودکشی می زنند، ملاحظه می کنند، اظهار دارند که همه اینها تقصیر پدر و مادرهاست. رهبران سیاسی و ماموران قانون هم پدر و مادرها را برای پرورش نسلی ناسپاس، عصیانگر، متعرض، هیپی و خراب کار سرزنش می کنند.
بنابراین، داشتن یک نوزاد و به عهده گرفتن مسؤولیت کامل جسمی و روانی او و تربیت او به صورت انسانی کارآمد، هم آهنگ با اجتماع و مسؤول، باری بسیار بزرگ را بر دوش والدین می گذارد؛ چیزی که اکثر والدین آمادگی آن را ندارند و در نتیجه از اصل داشتن فرزند صرف نظر می کنند.
 

جایگاه فرزند در اسلام

اگرچه خود داری از داشتن فرزند، گرایشی است که با تأثیر پذیری از فرهنگ غرب به وجود آمده و متاسفانه در جوامع اسلامی نیز طرفدارانی یافته است، با نگاهی به آموزه های دینی به طور قطع فرزندان می توانند تاثیرات مثبت و سازنده ای در زندگی والدین داشته باشند.
 
از نظر اسلام، فرزندان از ارکان مهم خانواده محسوب می شوند. در کلمات و سیرة ائمه (علیهم السلام) نگرش مثبتی به فرزند وجود دارد و در روایات از فرزند با تعابیری چون: میوه دل، نور دیده، مایه خوشبختی، کسی که انسان را یاری می کند، و نیز مایه ثواب و پاداش اخروی، و رحمت و غفران الهی یاد شده است. از این رو در روایات به فرزندآوری توصیه فراوان شده است.
 
در برخی تعابیر آمده است که فرزند مایه خوشبختی خانواده است و از سعادت افراد این است که فرزند یا فرزندانی داشته باشند که در اخلاق و رفتار و شکل، ظاهری شبیه آنها داشته باشند.
 
از مجموع آیات و روایات استفاده می شود که فرزندان مواهب و نعمت های خداوندی به والدین اند. پدر و مادرها اگر به وظایف خود در قبال آنها به درستی عمل کنند، می توانند از این نعمت های خداوندی همچون سایر نعمت ها بهره مند شوند.