عالم تر از مسیح

عالم تر از مسیح

حکیم نیوز: بدون تردید امام به عنوان وجه هدایتگر و مرشد جامعه جهانی تنها منحصر به زمان مرتبط با خود نیست و آثار وجودی و علمی امام، فراتر از مرزها و زمان ها ساری و جاری است، امام یازدهم شیعیان نیز با وجود عمر کوتاه، آثار و برکات وجودی بسیاری از خود برجای گذاشت، آثاری که در کتب سیره به خوبی نمود یافته و وجوه علمی و یقینی امام یازدهم شیعیان را در اوج مظلومیت تأیید می کند؛ در همین زمینه شیخ عباس قمی در منتهی الامال روایتی از برخورد علمی امام در مسئله فصد با یکی از اهل کتاب را عنوان می کند که گواهی بر اندیشه جامع الاطراف امام است:

قطب راوندي روايت كرده از فُطْرُس  و آن مردي بود علم طبّ خوانده و گذشته بود از عمر او زياده از صد سال. گفت: من شاگرد بختيشوع، طبيب متوكّل بودم و او مرا اختيار كرده بود از ميان شاگردان خود. پس حضرت امام حسن عسكري(ع) از او خواست مخصوص ترينِ شاگردان خود را به سوي او بفرستد كه فصد كند او را.

پس بختيشوع مرا اختيار كرد و گفت كه: امام حسن(ع) طلب كرده از من كسي را كه فصد كند او را، پس برو به نزد او و بدان كه او امروز عالم ترين مردم در زير آسمان مي باشد، پس بپرهيز از اينكه متعرّض شوي او را در چيزي كه تو را به آن امر مي فرمايد. پس من رفتم به خدمت آن حضرت، و ايشان امر كرد كه در حجره ايي باشم تا بطلبد مرا، در آن وقت كه من خدمت آن حضرت رسيدم ساعتش نيك بود براي فصد كردن، ولي بعد آن حضرت مرا در ساعتي طلبيد كه نيكو نبود از براي فصد، پس حاضر كرد تشتي بسيار بزرگ، و من رگ اَكْحل آن حضرت را فصد كردم و پيوسته خون بيرون مي آمد تا آن تشت را پر كرد. پس فرمود قطع كن جريان خون را، من چنان كردم. پس روي آن را بست و مرا برگردانيد به همان حجره كه مرا در آن جاي داده بود و آوردند از براي من طعام گرم و سرد بسيار، و ماندم تا وقت عصر، پس مرا طلبيد و فرمود: رگ را بگشا. و طلبيد آن تشت را، پس من آن رگ را گشودم خون بيرون آمد تا تشت را پر كرد، پس امر فرمود تا خون را قطع كنم پس روي رگ را بست و مرا برگردانيد به حجره. پس شب را به روز آوردم در آنجا. چون صبح شد و خورشيد ظاهر گرديد طلبيد مرا و آن تشت را حاضر كرد و فرمود كه رگ را بگشا. من رگ را گشودم و خون از دست آن حضرت بيرون آمد مانند شير سفيد تا آنكه تشت را پر كرد، پس امر فرمود كه خون را قطع كنم و بست روي رگ را و امر فرمود كه يك جامه دان جامه و پنجاه دينار براي من آوردند و فرمود: اين را بگير و مرا معذور دار و برو. پس من گرفتم آنچه را كه عطا فرمود و گفتم: سيّد، مرا به خدمتي امر مي فرمايد؟ فرمود: آري امر مي كنم تو را به اينكه خوش رفتاري كني با آنكه رفاقت مي كند با تو از دَير عاقول. پس من رفتم نزد بختيشوع و قصّه را براي او نقل كردم، بختيشوع گفت: اتّفاق كرده اند حكما بر آنكه بيشتر مقداري كه خون در بدن انسان مي باشد هفت من است و اين مقدار خوني كه تو نقل مي كني اگر از چشمه آبي بيرون آمده بود عجيب بود و عجيب تر از آن آمدن خون است مانند شير. پس فكر كرد يك ساعتي، پس سه شبانه روز مشغول شد به خواندن كتب تا مگر براي اين مسئله، نمونه اي پيدا كند. در عالم، چيزي پيدا نكرد، گفت: امروز در ميان نصراني ها عالم تري به طبّ، از راهب دير عاقول نيست.

منبع: منتهی الامال/ حاج شیخ عباس قمی