عارضه اندیشه های وارداتی در سبک زندگی بومی

ایمان زدایی و ایجاد شک یکی از ابزارهای تهاجم فرهنگی است

عارضه اندیشه های وارداتی در سبک زندگی بومی

حکیم نیوز: سرآغاز جدایی انسان غربی از فطرت خود به زمانی بر می گردد که در مقابل کلیسایی که هرچند خرافات را به مذهب و حتی به کتاب آسمانی خود بسته بود، اما از یک سری آموزش ها و تعالیم اخلاقی نیز که در عمق فطرت جامعه انسانی ریشه داشت، برخوردار بود، او  ضمن رهایی ازستم کلیسایی که خرافات را به نام مذهب ارائه می داد، به صورت افسار گسیخته، به نام جدایی از دین، جنبه های اخلاقی و معنوی مذهب را نیز در وجدان خویش لگدمال کرد و به این ترتیب رسیدن به قله های تکنولوژی نیز نتوانست آنان را از حصار بلند تمدن بی روح مادی نجات دهد. 

یکی از پدیده های مهم وارداتی به کشور ما و بسیاری از کشور های جهان نظم بین المللی است که بی شک تأثیر زیادی بر تغییر بنیان های امنیت اجتماعی خواهد داشت.
نقش تخریبی فلسفه غرب در فرهنگ جوامع اسلامی و سبک زندگی ایرانی را نیز نمی توان نادیده گرفت و با عنایت به این امر علوم وارداتی از بنیان های تهاجمات فرهنگی برای تسلط بر اندیشه ها تلقی می گردند.

حقیقت این است که فرهنگ و فلسفه غالب و مسلط در کشورهای غربی، حتی بر آن ها که در ظاهر مسیحی هستند مبتنی برگرایش مادی است. به اعتقاد نویسنده این بینش مادی از دوره رنسانس که روح تنفر عمومی نسبت به کلیسا شکل گرفت به وجود آمد. البته رنسانس فلسفه خاصی نیست ولی محور آن بازگشت به تمدن باستانی غرب در دوران پیش از تسلط کلیسا است. 

این فرهنگ ریشه ماتریالیستی دارد، هرچند خود غربی ها آن را ابراز نمی کنند. با توجه به عدم موفقیت در حذف دین و ناچار شدن به محصورکردن مذهب در امور فردی به دلیل وجدانی بودن دین در غرب، باید یادآور شد در ایران نیز از دوره مشروطه و به ویژه در زمان حکومت پهلوی مساله جدایی دین از سیاست توسط روشنفکران غربزده، مطرح شده و به نتایج موثری نیز رسید. 

در این میان اصل عدم استیلای کفر برحق را نیز نباید از یاد برد. در این راستا به دو دلیل،«اصل عدم استیلای کفار و سیادت مسلمانان در اسلام » پذیرفته شده است: 

• این که افراد جامعه با احساس سربلندی و با کمال آرامش به رشد همه جانبه خود ادامه دهند. 

• این که جوامع اسلامی در اثر بالندگی و پیشرفت نزد ملت های دیگر سرافراز و مفتخر باشند و بدین وسیله حرکت جهانی اسلام که متوقف برسربلندی و ترقیات جوامع اسلامی است، تحقق یابد.» 

ایمان زدایی و ایجاد شک یکی از ابزارهای تهاجم فرهنگی است. بعد از انقلاب اسلامی تلاش های زیادی صورت گرفته است تا به نوعی مردم را به تشکیک انداخته و گوهر یقین ز کف جامعه ربوده شود و چه راه هایی ساده تر از سخنرانی های علمی، کتاب های فلسفی، فیلم ها، نمایشنامه ها و از این قبیل به نام پیشرفت علم، ترقی فرهنگ، فلسفه های نوین و... ایجاد شک در جامعه زحمتی ندارد وسرمایه ایمانی را که صدها سال روی آن کارشده تا در دل های مردم رسوخ پیدا کرده است به راحتی از بین خواهد رفت. 

سرمایه عظیم طب و تمدن نیز از این قاعده مصون نمانده است، ایجاد فضای دو قطبی سنت و مدرنیته در شرایطی اتفاق افتاده است که غرب خود از دستاوردهای طب بوعلی استفاده کرده و اکنون نیز بر اساس مستندات موجود خود از مسائلی نظیر طبایع، طب سوزنی، زالو درمانی، حجامت و... بهره می برد. تفکر لیبرالیسم در حوزه های فرهنگ، سیاست، دانش و... به مثابه سدی در برابر اندیشه آزاد در قبال حوزه های بومی و مدنیت ایرانی-اسلامی است.